احتکار...

یک حلب 17 کیلویی روغن خریده بودیم
به مجید گفتم روغن رو از بازار بیاره خونه
گغت: شما این همه روغن خریدید ، اونوقت از من می خواهید اون رو بر دوشم بذارم و بیارم؟
من از این کار عار دارم ، چرا می خواهید احتکار کنید؟
می نمی دونستم احتکار یعنی چی!!!
گفتم: مادر! برا مصرف روزمره ی ماست
گفت: خب! دو کیلو ... سه کیلو ... ، نه 17 کیلو ...
امام خمینی (ره) فقط برا مصرف روزانه اش مواد خوراکی داره ، شما چرا؟!!!!
خاطره ای از زندگی سرلشکر شهید مجبد بقایی
منبع: کتاب تا چشمه ی بقا ، صفحه 29 / اینجا سیم دلت به آسمان وصل می شود
پنجره فولاد عاشقی

دوباره شعر شده شور یک نفر با من
دوباره حال و هوای دو چشم تر با من
هزار پنجره فولاد عاشقی در تست
یکی دو خاطره تلخ مختصر با من
کبوترانه دلت را طواف خواهم کرد
و آسمان حرم از تو، بال و پر با من
تو ماهپاره به پیشانی زمین هستی
شبیه آینه ها باش یک نظر با من
غزالوار رمیدم به آستانه تو
غزل،دوباره همین شعر شعله ور با من...
سالروز شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت باد
باسپاس از شاعر خوب و گمنام
صندوق جریمه...
بعد همه رو جمع کرد و از گناه بودن دروغ و غیبت گفت
مبلغی رو هم به عنوان جریمه تعیین کرد
عهد بستند هر کسی از این به بعد دروغ بگه یا غیبت کنه ، اون مبلغ رو به عنوان جریمه بندازه توی صندوق
قرار شد پولهای صندوق هم صرف کمک به جبهه و رزمنده ها کنند
طرح خیلی جالبی بود
باعث شد همه ی اعضای خانواده خودشون رو از این گناه ها دور کنن
اگه هم موردی بود به هم تذکر می دادند...
خاطره ای از زندگی شهید علی اصغر کلاته سیفری
منبع: کتاب وقت قنوت ، صفحه145
با سپاس از همسنگرخوبم: وبلاگ اینجا سیم دلت به آسمان وصل می شود


شهيد حاج سيد محمود موسوي