...این شب یلدا بی تو!

"درمیان همه" و "یکه و تنها"  بی تو

حال و روزم شده چون  محشر کبری  بی تو

بعد تعبیر تو این قافیه ها "فال" شدند

تا تفال  بزنیم اینهمه غم  را بی تو

از زمین تا ملکوت  دل تو خواهم  رفت

من "جامانده" درین خلوت شبها  بی تو

بگو این عشق  مرا تا به  کجا خواهد برد؟

هفت اقلیم  فلک  یا که  ثریا بی تو...

نفسی نیست  درین  سینه  که  فریاد کند

کار این شعر کشیده ست به  فردا بی تو!

یک طرف عکس تو و سمت  دگر لبخندت

میشود صبح  مگر این "شب یلدا" بی تو؟!!


http://morteza121392.blogfa.com/ : باسپاس از همسنگر خوبمان

دعوتیم

یلدا مبارک

مادر بزرگ می گفت: انار میوه بهشتیه، اما فقط یک دونه اش.

همیشه شب یلدا یک انار را چهار قاچ می کرد و به من، زهرا، علی و حسین می داد.

امسال من، زهرا، علی و مادر بزرگ بودیم و عکس حسین!!!!

حسین شهید شده بود، همیشه اون دونه بهشتی، توقاچی بود که سهم حسین بود.

عروسی خوبان

وامی را که برای خرج ازدواجش گرفته بود،

گذاشت جلویم و گفت: نیاز شما ضروری تره.

برای ازدواج خودش قرض کرد.

شهید ابراهیم  امیرعباسی

مصاحبه ی حماسی با وبلاگ ستارگان

سید محمود (مدیر وبلاگ ستارگان)، در مصاحبه با حماسی

http://www.hamasi.ircivil.ir/post/548

چشمات چقدر قشنگه !!!

از همسر شهید همت پرسیدند؛ چرا چشم های شهید همت زیبا است ؟

پاسخ داد: چون با آن چشم ها گناه نکرد.

السلام علیک یا بنت الحسین



            با خنده ی خود صفای دلها میشد

                                                  آرامش خاندان طاها میشد 

            وقتی به محضر عمو می آمد 

                                                 عباس به احترام او پا میشد

           صد حیف نشد بماند و رشد کند

                                                میماند اگر زینب کبری مشد 


سالروز شهادت دردانه اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، حضرت رقیه(سلام الله علیها) تسلیت باد

دلتنگی های دو مادر


باسپاس از همسنگرمون...

نکنه گم بشیم ! ! ! ! !

تازه معاون نخست وزیر شده بود. ازش حساب میبردم.

یک روز رفتم خانه اش.پیش بند بسته بود و ظرف می شست.

ميدانيد در قطب شمال گرگ ها را چطور شکار ميکنند؟

 

روي تيغه اي خون ريخته و آن را در قالب يخي قرار ميدهند و در طبيعت رها ميکنند.

گرگ آن را ميبيند، خون را ليس ميزند. يخ آب شده و تيغه زبان گرگ را ميبرد.

گرگ خون بيشتري ميبيند و تصور ميکند شکار خوبي بدست آورده...

بيشتر ليس ميزند و خون خود را ميخورد...آن قدر از گرگ خون ميرود که توسط خودش ميميرد.

و اين کاري است که ماهواره با شما ميکند...خودت خودت را ميکشي

تصور ميکني گرگ دانايي هستي ولي تو قرباني يک سيستم کثيف شدي.

لقمه هايمان را حرام نکنيم. دجال را از خانه ها بيرون کنيم.


http://www.bbmbk.blogfa.comباسپاس از همسنگرمون

بسیجیان فدایت

آقا بیا، تدارک اطعام با بسیج

پرچم زدن به گوشه هربام با بسیج

گرچه پراست دام، زقبل ظهورتان

منحل نمودن خطر دام، با بسیج

گرچه شهید راه تو " عیسی بن مریم " است

آقا قبور قطعه گمنام با بسیج


برای سلامتی و  تعجیل در ظهور بزرگ فرمانده بسیجیان آقاامام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

صلوات

دختر بسیجی

بی سیم زدند که بیمارستان صحرایی را گرفته اند، دو دستی زد توی سرش:

« یا جده سادات! آبجی ام! حالا جواب ننه ام رو چی بدم؟ ».

غروب دو تا سیاهی دیدیم که می آمدند طرف ما، دو تا عراقی قلچماق.

دست هایشان را گذاشته بودند روی سرشان و یک بند عربی حرف می زدند.

خبرش کردیم. مات ماند. صدای دخترانه ای از پشت سرشان گفت:

« نمی خوای اینا رو تحویل بگیری داداش؟».


منبع:آخرین امتحان، موسسه علمی آینده سازان/ص46