عیدتان زهرائی

منتظر اعلام راديو بوديم ، سفره هفت سين پهن شد.
يكي گفت: هركي، به هر چي وابستگي داره بذاره رو سفره ؛ يكي سكه...
سين ما شد 6 تا، يه سين كم بود .
يه جوون كم سن وسال گفت: من به هيچي وابستگي ندارم و رفت بيرون.
همين لحظه صداي خمپاره اومد. سال هم تحويل شد.
بيرون سنگر اون جوون تو خون مي غلتيد و سر در بدن نداشت....

سربند یا زهرا در جبهه، قیمتی دیگر داشت. شهید گنج افروز اهل بابل بود. شب عملیات گیر داده بود به سربند یا زهرا، پانزده ساله هم بود. گفتم حالا بیا یه سربند دیگه، همه سربند ها مقدس هستند. بعد نم اشک هاش چکید رو گونه های نو رسته اش،....
شهید گنج افروز گفت: از چی بگم؟
گفتم: سربند یا زهراء
گفت: آخه من بچه که بودم مادرم از دنیا رفت. نام مادرم فاطمه بود. حالا من که مادر ندارم، اگه امشب شهید بشم، بیاد واسم نوحه سرائی کنه" گریه کنه" نازم کنه".... میخوام شهید که شدم. حضرت فاطمه الزهرا بیاد رو سرم. بگم بهش که نام مادر من هم فاطمه بود.
چی داشتم که بهش بگم. رفتیم تو عملیات، اول که خمپاره خورد یک پاش قطع شد. داد میزد من رو نبرید. من میخوام که بجنگم دفاع کنم. بعد مدتی یه خمپاره آمد درست من وقتی رفتم رو سرش، ترکش خورده بود وسط پیشانی اش...
یا ایهاالذین آمنوا لاتدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم (احزاب/53)
مادر!
همه میدانند تو اجازه ندادی....
هزار بهار... فدای هجده بهار تو یافاطمه الزهرا
امسال که سال مادر خوبیهاست
رزق همه ی خلق بدست زهراست
از سفره فاطمیه اش معلوم است
سالی که نکوست از بهارش پیداست

شهيد حاج سيد محمود موسوي